گزارش از گفتگوي 66 (سال پنجم)

نويسندگان بي مخاطب مخاطبين بي نويسنده

به بحران كتاب چه گونه پاسخ دهيم؟

 

66مين برنامه گفتگوي بنياد آرمان شهر تحت عنوان «نويسندگان بي‌مخاطب مخاطبين بي‌نويسنده؛ به بحران كتاب چه‌گونه پاسخ دهيم؟» به مناسبت چاپ 7 عنوان كتاب جديد اين نهاد روز سه شنبه 28جدي 1389 (18 جنوري 2011) با سخنراني خانم ننسي دوپري (افغانستان شناس امريكايي)، آقايان رهنورد رزياب (نويسنده و پژوهش‌گر)، جلال نوراني (نويسنده و مشاور وزارت اطلاعات وفرهنگ)، محمد حسين محمدي(نويسنده و استاد دانشگاه) و شيوا شرق (روزنامه نگار) به‌عنوان مترجم با گفتگو گرداني آقاي روح الامين اميني (بنياد آرمان شهر) در تالار انستيتوت فرانسوي افغانستان در كابل برگزار شد. در اين گفتگو استادان دانشگاه‌ها، محققان عضو آكادمي علوم، رسانه‌ها (چاپي، صوتي و تصويري)، نهادهاي فرهنگي، دانشجويان و دانش آموزان اشتراك نموده بودند.

گرداننده جلسه آقاي اميني هدف برگزاري اين جلسه را چنين بيان كرد: بنياد آرمان شهر بيشتر از 40هزار جلد كتاب در طول پنج سال گذشته چاپ كرده و هفت عنوان كتاب جديد که امروز به طور رايگان در اختيار شما قرار دارد. با توجه به وضعيت ملتهبي كه در كشور وجود دارد، برگزاري چنين برنامه‌هايي اين امكان را به‌وجود مي‌آورد كه پرسش‌هايی را در ذهن ایجاد نماید. طبيعي است كه چالش‌هايي كه در يك جامعه وجود دارد، از چشم انداز‌هاي متفاوت مي‌شود به آنها نگاه كرد. يكي از اين چشم اندازها تجويز نوش داروي فرهنگ بر نابساماني‌هايي كه در كشور جاري است، مي‌باشد. دارويي كه طي چند سال اخير رنگ باخته است. بستر بزرگ زباني كه كساني مثل فردوسي بزرگ، مولانا، حافظ و خاقاني و امثال اين‌ها نفس كشيده‌اند. وقتي از فرهنگ صحبت مي‌كنيم، از يك برنامه‌ي بلند مدت صحبت مي‌كنيم كه آينده‌ي اين سرزمين را مي‌تواند تضمين كند. ما شاهد سرمايه‌گذاري دولت در زمينه‌هاي مختلف هستيم. مثل آگهي‌هاي جذب جوانان به ارتش و پوليس اما دولت حداقل مي‌توانست يك درصد اين آگهي‌ها را صرف تشويق جوان‌ها به كتاب خواندن كند. كتاب خواندني كه حتا از ميان دانشجويان رخت بر بسته است. به همين خاطر ما اين جلسه را برگزار كرديم.

نخستين سخنران اين محفل خانم ننسي دوپري بود. ايشان نگاهي گذرا به گذشته فرهنگي- ادبي كشور داشتند. در گذشته‌ي سرزميني به نام افغانستان گرايش بسيار دل پسندانه به زبان و ادبيات وجود داشته است. مردم اين سرزمين به نويسندگان بزرگي مثل خواجه عبدالله انصاري، فردوسي، عايشه دراني و تعداد زياد ديگر احترام ويژه داشته‌اند. در آغاز قرن بيستم محمود طرزي نويسنده‌اي كه از قدرت زبان و ادبيات در زمينه‌هاي سياسي كار گرفت. پس از محمود طرزي نسل جديدي روي كار آمد مثل همين آقاياني كه اين‌جا هستند. اين نسل توانست تغييري در ساختار و ادبيات حاكم وقت بياورند. نويسندگان جوان پس از محمود طرزي شرايط بسيار دشوار و طاقت فرسايي را سپري كردند. زد و بند هاي سياسي كه خسارات زيادي را در همه زمينه‌ها وارد كرد، عرصه‌ي ادبيات را نيز بي‌تاثير نگذاشت. اما اين نويسندگان افت ادبي را كه به وجود آمده بود با كاركردهاي ادبياتي خود جبران كردند. جنگ خوشبختانه نتوانست ادبيات و نويسندگان را نابود كند. نويسندگاني كه مهاجر شدند به پشاور و جاهاي ديگر به برگزاري محافل شعر خواني، جلسات نقد و نظرو غيره كارهاي ادبي پرداختند و اين باعث شد كه افت ادبي پديدار نگردد. اما در سال‌هاي 1992 كه زمينه بازگشت نويسندگان به كشور شان مساعد شد، فضا براي نويسندگان نا مساعد بود. در ده سال اخير رويداد‌هاي چشم گيري رخ داده و حركت‌هاي معاصر و نويني به چشم مي‌خورد. حالا براي افغانستاني‌ها هر فرصتي كه ميسر مي‌شود استفاده‌ي درست مي‌كنند. به گونه مثال دست آوردهاي بزرگي را طي چند سال اخيرمي‌شود بررسي كرد. چاپ شدن كتاب‌ها در مزار، هرات و قندهار؛ قندهاري كه باور ناكردني است كه روزي شاهد چاپ كتاب باشد. حالا ما شاهد چاپ كتابهاي هستيم كه هم ديزاين خوب مي‌شوند، هم صحافت خوب دارند. كتاب فروشي‌ها امروز در داخل افغانستان وجود دارد. در گذشته كتاب فروشي‌ها و كتابخانه‌ها مخاطب نداشتند اما امروز كتاب فروشي‌ها در سرتاسر افغانستان مخاطبهاي خود را دارند. اين بانو در آخرين سخن خود گفت: عمده ترين چالش در افغانستان خوانندگان آفرينش‌هاي ادبي است. افغانستان به بازسازي زير بناهاي اين بستر نياز دارد. و بايد به آفرينش‌هاي ادبي توجه خاص صورت گيرد.

استاد رهنورد زرياب گلايه مندانه سخنان خود را با شعري از حافظ آغاز كرد:

معرفت نيست در اين قوم خدايا مددي

تا برم گوهرخود را به خريدار ديگر

او گفت: حافظ از نبود معرفت در مردمان زمان خودش مي‌نالد كه ارج و بهاي گوهر او را نمي‌شناسند. با اين همه مي‌دانيم كه حافظ از جمله معدود كساني بود كه در زمان زندگي خودش پر آوازه شد و غزل هايش مرز شيراز را در نورديد و تا دور دست‌هاي حوزه فرهنگي ما رسيد. تا آن جا كه خودش مي‌گويد:

حافظ حديث دل فريب خوشت رسيد

تا حد مصر و چين و به اطراف روم و ري

اما مخاطب‌هاي حافظ چه كساني بودند؟ اگر چه اين پرسش بسيار عميق و نيازمند پژوهش زيادي است اما در يك ديدگاه كل خريداران گوهر حافظ در مرتبه نخست دربارها و حاشيه‌ي دربارها بوده‌اند، خانقاه‌ها، قوال‌ها، مغني‌ها و اهل مدرسه بوده‌‌اند. ظهور و حضور خانقاه‌ها در حوزه فرهنگي ما هديه‌اي بود كه در پيدايي، بالندگي و گسترش فرهنگ ادبي نقش بسيار چشم گيري داشت. در واقع خانقاه‌ها مروج و معرف فرهنگ ادبي در ميان لايه‌هاي پاييني جامعه بوده‌اند. جاي شگفتي نيست كه اگر مي‌بينيم در سده پنجم تقريباً همه شاعران ما عارف بودند و بسياري از عارفان ما شعر سرودند. سوگمندانه در مي‌يابيم كه بسياري از پديدهاي سترگ ادبي- فرهنگي ما كه رنگ و بوي عرفاني نداشتند، از نظر‌ها مي‌افتند. تاريخ ابولفضل بيهقي نمونه‌ا‌ي از آن است. اين آفريده بزرگ در درازاي چندين سده آن‌ چنان كه شايسته آن بود خوانندگان چنداني نداشت و ساليان بسياري فراموش شد. از همين‌رو بخش‌هاي بزرگي از اين اثر از بين رفته است. در سال 1862م، مورلي خاورشناس بريتانيایي اين كتاب را چاپ كرد و آن ‌گاه بود كه دانشمندان حوزه‌ي فرهنگي ما به آن پي بردند. 27 سال پس از كار مورلي براي نخستين بار با ويرايش و حواشي اديب پیشاوري در تهران به چاپ رسيد. شاهنامه‌ي اديب طوس و رباعيات خيام نيشاپوري نيز چنين سرنوشتي داشته‌اند. زيرا شاهنامه گويا شرح وصف گبركان بود و رباعيات خيام نيز گويا رنگ و بوي دين ستيزانه داشت. زرياب به پاسخ اين پرسش پرداخت كه امروز كه دربار، خانقاه، مدرسه و آوازهاي قوالان و خنياگران ديگر وجود ندارد مخاطب‌هاي ادبيات چه كساني هستند؟ چه نهادهايي جانشين دربار و خانقاه و مدرسه شده اند؟ اگر نهادهاي جديد را ما جايگزين نكنيم، گونه‌ي خلاء اخلاقي را به جاي آورده است كه اين خلاء براي آينده‌ي ما دردناك خواهد بود. مخاطب‌هاي ادبيات امروز ما بايد از ميان درس خواندگان و با سوادان جامعه بر خيزند. و نيز فضاهاي دولتي، غير دولتي، رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، مكتب‌ها و ادب آفرين‌ها بايد سازندگان و شكل دهندگان فضاي فرهنگي-ادبي امروز ما باشند. اما اين نهادها متاسفانه وظايف شان را در اين زمينه انجام نداده‌اند و نمي‌دهند. كاركرد‌هاي اين نهادها معيوب و نا مطلوب است. اين اديب و پژوهشگر با نقد وضعيت موجود به خصوص نهادهاي آموزشي گفت: در كشور ما فضاي سازنده و زايايي پرغنا، هستي نيافته است. ما همين اكنون شاهد يك بحران در مخاطب‌هاي ادبيات در سرزمين خود هستيم. در چنين اوضاعي مي‌شود اين پرسش‌ها را مطرح ساخت: آيا وزارت اطلاعات و فرهنگ، وزارت آموزش وپرورش، وزارت تحصيلات عالي در كار ساختن و غنامندي فضاي فرهنگي-ادبي ما چنانكه لازم است اثر گذار بوده‌اند؟ آيا نهاد‌هاي آموزشي ما در پيدايي و گسترش شور و شوق فرهنگي- هنري كارهاي در خور شايسته انجام داده و مي‌دهند؟ آيا در ميان آموز گاران و استادان ادبيات ما كساني را سراغ داريم كه سخن‌ها و آموزه‌ها شان مانند آموزه‌هاي بهاء ولد، پير خرقان، خواجه عبد الله و احمد غزالي و روزبهان بغلي، و... ارزش‌هاي معنوي و نگرش‌هاي زيبا شناسي را براي دانشجويان و دانشگاهيان بر انگيزند و بالنده سازند؟ آيا رسانه‌ها به دل بستگي ادبي برنامه‌هايي داشته‌اند؟ آيا دولت امروزي ما در گستره فرهنگي برنامه‌ي راهبردي داشته است؟ آيا در باب آسيب شناسي فرهنگي-ادبي سخن گفته‌اند؟ آيا اين مسوول‌‌ها متوجه وجود بحران دل آزار در ميان مخاطب‌هاي فرهنگ و هنر در اين سرزمين شده‌اند؟ آيا مسوولان گام‌هاي ارزنده‌اي به سوي گسترش فرهنگ و ادبيات بر داشته‌اند؟ آيا كوشيده‌اند كه دل بستگان بالقوه ادبيات را به دل بستگان بالفعل مبدل سازند؟ به باور من پاسخ به همه اين پرسش‌ها منفي است. به يك سخن دولت و دولت مردان ما كه جانشين نهاد‌هاي كهن شده‌اند پديده‌هايی چون فرهنگ، هنر و ادبيات را اصلاً به رسميت نمي‌شناسند. براي نمونه يك نگاه به‌برنامه نامزدان رياست جمهوري به گونه روشن نشان مي‌دهد كه در اين برنامه‌ها هيچ طرحي در باره‌ي فرهنگ و هنر ديده نمي‌شود. اگر هم اشاره‌اي به فرهنگ شده باشد منظور آموزش و پرورش بوده است كه اين مقوله در جهان امروز مقوله‌اي است جدا از فرهنگ و هنر. در بسياري از كشور‌ها وزارت آموزش و پرورش از وزارت فرهنگ جدا است. حتا شكل كاريكاتور گونه‌ي آن را در سرزمين خود مان نیز مي‌بينيم. اين اوضاع نا بسامان باعث شده كه ما فضاي فرهنگي و هنري فقير، نازا و معيوب داشته باشيم و در نتيجه مخاطب‌هاي ادبيات كم شمار باشند. وجود چنين پديده‌اي در كشور ما تصادفي نبوده بلكه تعمد دل آزار و خطرناك نقش داشته است. چون هنر و ادبيات انديشه وفكر مي‌زايد. انديشه و فكر را به جولان در مي‌آورند. اثر‌هاي نويسندگاني چون بوكاچيو و سروانتس اروپا را تكان دادند و از خواب دراز سده‌هاي ميانه بيدار ساختند. زايش و پيدايش و جولان آن براي دولت‌هاي فاسد، بي‌كاره و بي بنياد و نيز براي دولت مردان بي مايه و مسووليت ناپذير خطرهاي جدي و بزرگ به شمار مي‌روند. از اين رو چنين دولت‌هايي از پخش و گسترش فرهنگ ادبي در ميان مردم سخت بيم دارند. ترجيح مي‌دهند در مقابل فرهنگ ادبي بي پروا و بي‌اعتنا باشند. ما شاهد اين بي پروايي هستيم. از سوي ديگر كشور‌هايي كه در سرزمين ما حضور گسترده سياسي و نظامي دارند، از پيدايي فكر و انديشه در ميان مردمان ما در هراس هستند. از اين رو اين كشورها در ده سال گذشته هيچ پولي در زمينه‌هاي پيدايي و پيشرفت فرهنگ و ادبيات سرمايه گذاري نكرده‌اند. بر عكس همواره در تلاش بودند تا با برنامه‌هاي فريبنده و سر گرم كننده مردم ما را مشغول نگه دارند. و با شعبده‌هاي رنگارنگ جوان‌ها را تخدير كنند. اين كار را در كشور‌هاي خود شان و در سرزمين‌هاي ديگر نيز انجام داده اند. سينماي هاليوود و باليوود نمونه‌هاي چشم گيري از اين دست هستند. اين دولت‌ها فرياد مي‌كشند كه افغانستان به يك كانون بازرگاني در منطقه مبدل شود و هيچ كس هيچ گاه نمي‌گويد كه اين سرزمين با اين ميراث عظيم و درخشان گذشته‌ي فرهنگي بايد به يك كانون فرهنگي در منطقه مبدل شود. زرياب در بخش ديگر سخنانش گفت: ما ادبيات‌دان هايي داريم كه كار ادبي مي‌كنند و مي‌آفرينند. اين‌ها در نبود پيدايش جايزه كارهاي خود شان را تا جايي كه مي‌توانند انجام مي‌دهند. بسياري از اين ادبيات آفرينان آفريده‌هاي خود شان را به چاپ مي‌رسانند. زيرا نبود ناشر به معناي دقيق خود فاجعه ديگري است كه فضاي ما را دل آزار تر ساخته است. به عقيده من كار اين ادبيات آفرينان گونه‌اي از ايثار و از خود گذري است و بايد به اين ادبيات آفرين‌ها زهي آفرين گفت و در برابر شان سر تعظيم فرود آورد. اين نويسنده در باره‌ي كتاب و كتاب خواني گفت بايد با بحران رو‌به‌‌رو باشد. در چنين فضايي كه دانش چند هزار ساله‌ي آدميان به فراموشي سپرده شده است و جاي حكمت و دانش و ادب را مهارت در كار برد كمپيوتر و فراگرفتن بسيار سطحي زبان انگليسي گرفته چه انتظار ديگري مي‌توان داشت. در اين فضا پديده‌هاي جادويي سياه هاليوود و باليوود اذهان مردم به ويژه جوانان را تخدير كرده‌اند، ديگر كسي به سراغ داشته‌هاي نويسندگاني چون داستايوفسكي، جيمز جويس، هدايت  و ... نمي‌رود. در فضاي حاكم اصلاً نيازي به هنر و دانش ادبي احساس نمي‌شود. نياز‌ها بازاري و بازرگاني هستند كه در معابد سرمايه‌هاي بزرگ به كار مي‌آيند. ايشان در آخر گفتند هر ادب آفرين خوب ما حق دارد كه آوازش را بلند كند و بيت حافظ را كه در آغاز خواندم فرياد بزند. و مقصودش همين دولت، دولت مردان و نهاد‌هاي فرهنگي كشور باشد.

 باوجود اين كه صحبت استاد رهنورد بسيار عميق و بنيادي بود، اما  او بيشتر به طرفداري از نويسندگان پرداخت.  او به اين كه نويسندگان آثار بسياري در افغانستان به چاپ مي‌رسانند امادر مقايسه با حجم كتاب‌هاي كه از بيرون وارد مي‌شود كم تر قابل مقايسه است، نپرداخت.

سومين سخنران آقاي جلال نوراني گفت: در كشور ما هنوز حرفه‌اي به نام نويسندگي وجود ندارد. چون اين‌ها هيچ وقت از اين حرفه در آمد پيدا نكردند. اين نويسندگان مخاطب نداشته‌اند. اما در بسياري از كشور‌ها نويسندگان از فروش كتاب شان زندگي شان را تكاپو مي‌كنند. مخاطب‌هاي ما نيز مظلوم هستند زيرا آنچه كه تشنه‌ي آن هستند و ضرورت دارند نويسنده‌اي وجود ندارد كه در اختيار آن‌ها بگذارد. اين يكي از چالش‌هاي بزرگ كشور است. برای مثال ما در زمينه‌ي نقد، نقد ادبي و نقد شعر نويسنده نداريم. مردم به نمايش فیلم‌هاي سينمايي، نمايشگاه‌هاي عكس و ... مي‌روند اما منتقداني وجود ندارند كه قوت و ضعف اين آثار را معرفي كنند. در بخش سينما بيشتر كارگردان‌ها فلم نامه‌ها را خودشان مي‌نويسند. وقتي از ايشان پرسان مي‌شود مي‌گويند: كجا است فیلمنامه نويس؟

او در پاسخ به پرسش گرداننده جلسه كه از يك طرف نياز است كه در برخي زمينه‌هاي كار‌هاي نشراتي دولت مداخله كند اما از جانب ديگر نگراني به وجود مي‌آيد كه دستگاه سانسور فعال نشود، اين مساله چه قدر واقعي مي‌تواند باشد؛ گفت: در رژيم‌هاي گذشته دستگاه سانسور فعال بود. اما امروز وزارت اطلاعات و فرهنگ اين را حذف كرده است. به دليل اين كه متهم به سانسورگري نشود. در كل هم نويسندگان ما رنج بي‌مخاطبي را مي‌برند و هم مردم كه در عرصه‌هاي زيادي نويسنده ندارند.

بخش زيادي از سخنان آقاي نوراني در باره‌ي نوشته‌ها و كاركرد‌هاي شخصي شان بود. و در رابطه به كاركردهاي وزارت اطلاعات و فرهنگ از جمله راهبردهاي اين وزارت براي تشويق اهل فرهنگ و ادب  به موردی اشاره نكرد.

آخرين سخنران آقاي محمد حسين محمدي با نقدي به عنوان برنامه گفتگو پرسيد: آيا نمي‌توان گفت بحران مخاطب، آيا نمي‌توان گفت بحران نويسنده، آيا نمي‌توان گفت بحران نشر آيا نمي‌توان گفت بحران! بحران! بحران؟

محمدي بيشتر چشم ديد‌ها و خاطرات خود را بيان كرد. او اشاره كرد: كتاب‌هاي كه در دهه پنجاه چاپ شده امروز فروخته مي‌شود، آيا اين كتاب مخاطب نداشته؟ چه طور يك فروشنده‌ي كتاب به يك مخزن كتاب دست رسي داشته و هر روز يكي يكي آن‌ها را مي‌فروشد. پس از دير باز ما با اين مشكل (بحران مخاطب) مواجه بوده‌ايم. چالش بزرگ ديگر چالش نشر است. به باور او بين نويسنده و مخاطب واسطه‌ي وجود دارد كه آن واسطه ناشر است. آيا در افغانستان به همان معناي ناقص هم كه باشد ناشر داريم؟ نويسنده و مخاطب فرد هستند، اما ناشر سازمان است، سازماني كه اين دو را به هم وصل مي‌كند. او گفت: اگر ما قيمت كتاب را در ايران و افغانستان مقايسه كنيم يك كتاب را در افغانستان نشر كنيم به قيمت 200 افغاني همان كتاب در ايران در حدود 400 افغاني بيشتر مي‌شود. چاپ كتاب به لحاظ قيمت در افغانستان پايين‌تر است، تيراژ در اين دو كشور فارسي زبان با هم مساوي است. اما صنعت نشر ايران با افغانستان هيچ قابل مقايسه نيست. تفاوت اين‌جا است كه در افغانستان توزيع كننده نداريم، نويسنده خود كتابش را هديه مي‌دهد. در افغانستان نه بر خورد نويسنده با مخاطب درست است و نه برخورد مخاطب با نويسنده. مشكل ديگر سطح سواد عمومي است با وجود كمي دست آورد طي چند سال اخير. يكي از نويسندگان را كه از قبل با آثارش آشنا بودم و خوب هم مي‌نوشت، يكي از آثارش را برايم فرستاد. بعد از خواندن ديدم كه خيلي سطحي است. وقتي برايش گفتم كه چرا اين قدر سطحي است گفت: «در افغانستان همين قدر مي‌دانند!!» آيا نويسنده  بايد سطح خود را با سطح مخاطب يكي بسازد؟ اين استاد دانشگاه گفت: سازمان‌ها نيز برخورد درستي با كتاب ندارند، اكثر اين سازمان‌ها كتاب‌ها را انبار مي‌كنند و پخش نمي‌كنند. همين امروز كه ما و شما 7 كتاب را هديه گرفتيم آيا واقعاً درست است؟ آيا بحران را حل مي‌كند يا به بحران دامن مي‌زند؟ اي‌كاش قيمت مي‌داشت و من از روي قيمت انتخاب مي‌كردم و مي‌خريدم. پس بايد اين بحران را حل كرد. محمدي در بخش ديگر با انتقاد از مردم گفت آيا مردم به همان اندازه‌اي كه به غذاي جسمي شان رسيدگي مي‌كنند به غذاي روحي شان هم مي‌رسند؟ مردم متاسفانه هنوز از نياز‌هاي حياتي خود فراتر نرفته‌اند. مساله‌ي ديگر مساله‌ي توزيع است. رسانه‌هاي ما خالي از كتاب است. اگر رسانه‌ها برنامه ادبي هم دارند به دليل خالي بودن فضا بوده است. ان جي او‌ها تبليغ درست به خاطر كتاب انجام نمي‌دهند. من هم با سخن آقاي نوراني موافق هستم كه حتا من هم نمي توانم خود را به عنوان نويسنده معرفي كنم چون در افغانستان ازاين شغل نان نخورده‌ام. او در آخر گفت: هنوز در افغانستان ما چيزي به نام روزنامه نگار ادبي نداريم.

در بخش دوم برنامه ( پرسش و پاسخ) آقاي اميني از استاد زرياب پرسيد: در زمان وزارت آقاي خرم مدت زيادي اين دل مشغولي نويسندگان بود، استاد گفت: متاسفانه مساله به آقاي خرم زياد رابطه ندارد بل خواستگاه آن وضعيت داخل كشور بوده است. مردم هر زمان هرفرصتي كه پيدا كردند، اقوام كشور به خاطر خواستن حقوق شان صدايشان را بلند كردند. در حال حاضر وضعيتي به وجود آمده كه مردم كشور آواز خود را براي حقوق خود بلند كنند. اين وضعيت تنها به آقاي خرم ربط ندارد بلكه ما خرم‌هاي زيادي دور و برمان داريم كه مثل خرم مي‌انديشند و كار مي‌كنند.

همين طور خانم دوپري در پاسخ گرداننده در زمينه كمك‌هاي خارجي به خصوص امريكا كه كمتربه فرهنگ توجه شده، گفت: كاملاً درست است ما پيش از اين كه به زير بناهاي اقتصادي توجه مي‌كرديم باید بيشتر به توسعه فرهنگي فكر مي‌كرديم. من يكي از كساني بودم كه هميشه به ديد انتقادي به این مساله نگاه مي‌كردم. آرزو مي‌كنم كه منابع كمك كننده به اين مساله هم توجه كنند. كارهايي كه شده خورده كار بوده است.

يكي از اشتراك كنندگان از آقاي نوراني پرسيد: وقتي شما به شهر مي‌رويد اگر مقايسه‌اي بين يك مركز فروش فیلم‌هاي مبتذل با يك كتاب فروشي مي‌كنيد می بینید که بيشترين توجه جوان‌ها به فیلم‌ها است تا به كتاب‌ها. وزارت فرهنگ در اين زمينه چه كار كرده است؟آقاي نوراني در پاسخ گفت: اين وزارت در سابق پنج بخش بود كه در راس هر كدام آن يك وزير بود. اما اين قابل تبرئه نيست كه وزارت فرهنگ كم كاري‌هاي زيادي در عرصه‌هاي مختلف دارد و كنترول كم صورت مي‌گيرد. فلم‌هايي در بازار وجود دارد كه از مواد مخدر بدتر است. همين گونه ما در گذشته سمينارهاي علمي داشتيم كه وزارت اين برنامه را دو باره آغاز كرده است تا حد اقل بهانه‌اي شود براي چاپ برخي كتاب‌ها.

قابل ياد آوري است اين سومين برنامه از ميان 66 برنامه بنياد آرمان شهر است كه به مسايل كتاب و کتاب خوانی مي‌پردازد. گفتگوي هجدهم بنياد آرمان شهر زير عنوان "كتاب، كتابت، كتابخواني" و گفتگوي 26 زير عنوان "آزادي بيان و مسئووليت مدني؛ مرز ميان اين دو چيست؟" بودند كه به شكل كتابچه به نشر رسيده اند.